چو با او مدتي بي ارتباطم

 

به يغما رفته لبخند و نشاطم

 

حياتم مرگ تدريجي برگ است

 

گلي پژمرده در كنج حياطم

 

عطش آتش به جانم كرده روشن

 

ز خاطر رفته عيش و انبساطم

 

شراب و نان و يك ديوان حافظ

 

شده اين روزها تنها بساطم

 

چو شاگردان تنبل در مدارس

 

چه بي برنامه  بي انضباطم