
ادب حكم مي كرد پيش از اين حتي قبل از سال به دوستان سلام و از همه آنها به خاطر كرده ها و نكرده ها عذر خواهي كنم و يا لااقل سال نو را تبريك بگويم دعوتشان كنم نوروز را با ما باشند.اما گرفتاري هاي زندگي و بي اينترنت بودن هاي مكرر در شهرستان مرا در زمره بي معرفت ها قرار داد كه بعضي از دوستان به صراحت در پيام ها و پيغام ها گفتند و به من هم رسيد.
حالا در آغازين ماه سال ۹۱ به همه دوستان عرض ادب و احترام دارم و چند نفر هم سئوالاتي در باره شعر حسنك داشتند كه حتما جواب مي دهم.
اما سال نو سال خوبي و خوشي براي همه شما دوستان ديده و نديده-ان شاالله-باشد و مطلبم را با دو شعر در وصف بهار از خيام وفريدون مشيري به پايان مي رسانم:
(۱)
بر چهره ی گل نسيم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه بگويی خوش نيست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است
(۲)
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ