صریر

ادبی ،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی

اي فريد همه ي دهر خدا يارت باد

 هر چه دل هست در اين شهر گرفتارت باد

اي تو مطلوب همه ؛ طالب چشمان تو من

آسمان تا به ابد چتر نگونسارت باد

دل كه بي بارش ناز نگهت افسرده ست

جرعه نوش از ادب و شوكتِ گفتارت باد

زخم هاي قلم و مدرسه و درس و كتاب

مرهم آميخته از دست هنر بارت باد

نور  ايمان كه زحب الوطنت برخيزد

روشناي خرد و دانش و افكارت باد

خاطرات كهنم گرچه هميشه تازه ست

باز هم تازه تر از لذت ديدارت باد

 

 

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۸ساعت ۱۲:۹ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

 

 

 

 

مي گويند در مراسم شب شعري كه حميد مصدق هم بود ؛ كسي شعر او را خواند.مصدق از آن شخص پرسيد: شعر مال كيست؟ گفت: مال من. گفت: تو كي هستي؟ گفت: حميد مصدق.

مصدق خنديد و گفت: شنيده بودم شعر مي دزدند ؛ ولي نشنيده بودم شاعر هم مي دزدند!!

حالا اين موضوع براي قله شاه دژ ما دارد تكرار مي شود.

به اين خبر( يا خبر سازي) توجه كنيد:

ایرنا:شاه دژ نام قلعه‌اي است كه بر فراز يكي از بلندترين قله‌هاي رشته كوه البرز واقع شده به نحوي كه اين دژ بر جاده كرج - چالوس، سد و درياچه اميركبير كرج و تاسيسات آن، روستاهاي همجوار و شهر كرج، اشراف كامل دارد و پس از گذر قرنها هنوز دست نيافتني و تسخيرناپذير به نظر مي‌رسد. قلعه‌اي از دوره ايلخانان كه بر بالادست صخره‌هاي سترگ و سخت و لبه پرتگاه بنا شده تا دسترسي به آن دشوار باشد، آنچنان دشوار كه پس از گذر قرنها، رسيدن به آن تنها با تجهيزات كوهنوردي و مهارت و آشنايي با مسير آنهم توسط كوهنوردان ميسر است.
مسير دشوار دسترسي به اين قلعه موجب شده تا اطلاعات كمي از اين قلعه در اختيار باشد و حتي قطعه عكسي از آن در اداره ميراث فرهنگي كرج، وجود ندارد.
اين قلعه نيز يكي از قلعه‌هاي حسن صباح ، مروج مذهب شيعه اسماعيليه در ايران است كه در دوره سلجوقيان قلعه‌هاي زيادي در سلسله جبال البرز بنيان نهاد.
اين قلعه‌ها در مكانهايي ساخته مي‌شد كه كسي نمي‌توانست به آساني به آنها دست يافته و وارد قلعه شود. قلعه شاه دژ كه در ميان اهالي به شاه دزد نيز معروف شده، بر بلنداي يكي از قله‌هاي رشته كوه البرز در منطقه آسارا موسوم به گورا يا بورا در يك كيلومتري روستاي
سرزيارت و امتداد روستاي سيجان واقع شده است. قلعه‌اي صعب العبور كه در زمانهايي توسط برخي سودجويان براي يافتن گنج حفاري غيرمجاز و تخريب شده است.
شاه دژ كرج قلعه مستحكمي بوده كه اكنون فقط بقايايي از آن باقي مانده كه به گفته دهيار روستاي سيجان (روستايي كه در مجاورت اين قلعه واقع شده) ، هنوز آثاري از حضور حسن صباح و هوادارانش در آن به چشم مي‌خورد. رضا محمودي نيا به خبرنگار ايرنا مي‌گويد: اكنون حمام و اصطبل اسبان اين قلعه باقي مانده اما به دليل سختي راه دسترسي، كمتر كسي از آن خبر دارد.
به گفته وي، توجه بيشتر مسوولان ذيربط به اين قلعه و امكان دسترسي كارشناسان و باستان شناسان به آن، مي‌تواند به عنوان سندي از تاريخ پرفراز و نشيب ايران مورد استفاده قرار گيرد.
مسوول اداره پژوهش و حفظ و احيا اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرج نيز به خبرنگار ايرنا مي‌گويد: قلعه شاه دژ كرج به لحاظ نوع معماري و قرار گرفتن بر فراز بلندترين ارتفاعات با سه قلعه ري زمين، تنگه كسيل و قلعه دختر كرج مشابهت دوره زماني دارد.
عليرضا دهقان مهرجردي افزود: ايجاد مسير دسترسي به اين قلعه صعب العبور در توان اداره ميراث فرهنگي نيست و اجراي چنين برنامه‌اي به همكاري و تعامل ديگر نهادها و سازمانها آنهم در سطح بالا نياز دارد. وي اظهار داشت: ازسوي ديگر هرگونه مداخله در محيط پيراموني اين قلعه به لحاظ قرار گرفتن در حاشيه رودخانه و حريم محيط زيست و ديگر اداره ها، با مشكل روبرو مي‌شود و تمام اين مسايل بايد مرتفع شود تا بتوان از اين جاذبه قديمي تاريخي، بهره برد.
وي درمورد ثبت اين قلعه در فهرست آثار تاريخي گفت: با توجه به اينكه آثار اندكي از جمله پايه‌هاي كوتاهي از اين قلعه باقي مانده، اين امر ثبت اين اثر به عنوان يكي از قديمي‌ترين آثار كرج در فهرست آثار تاريخي كشور را با مشكل مواجه كرده است. مهرجردي بدون اشاره به جزئيات بيشتر خاطرنشان كرد: اكنون تدابيري براي حفاظت و معرفي بيشتر اين قلعه در دست بررسي است.
قلعه شاه دژ كه روزگاري با اتاق سربازان، آب انبار، اصطبل، برجهاي دفاعي و ديگر مكانهاي خود پذيراي سربازان و ديده بانان و ... از اهميت بسزايي برخوردار بوده، امروز ناشناخته و منزوي بر فراز قله‌هاي البرز، افق‌هاي دور را به نظاره نشسته است. قلعه‌اي كه كمي تحقيق و بررسي درمورد آن، مي‌تواند چيره دستي و مهارت پيشينيان اين سرزمين در انتخاب موقعيتي استراتژيك براي ساخت بناي قلعه و نيز صعود به آن را نمايان مي‌سازد كه هنوز هم اهميت خود را حفظ كرده است. شاه دژ، قلعه‌اي كه بيانگر هويت تاريخي و دانش بالاي جغرافيايي و معماري اين مرز و بوم بوده و به عنوان برگي از تاريخ كرج، احياي دوباره آن احياي فرهنگ و تاريخ منطقه و رونق صنعت گردشگري را درپي دارد.

حالا به اين متن هم توجه كنيد كه در دانشنامهٔ آزاد

"ويكي پد يا" آمده هم توجه كنيد:

قله شاهدژ با ۲۸۰۳ متر ارتفاع، بلندترین قله (و نه بلندترین مکان[۱]) شهرستان ساری ، واقع در دهستان چهاردانگه‌ی بخش چهاردانگه است. شاهدژ محل مناسبی صخره‌نوردی است، ارتفاع ۵۰۰ متری قله سنگی آن که با زاویه‌ای ۹۰ درجه محیط مناسبی برای صخره‌نوردی، سنگ‌نوردی است.

خصوصیات

دامنه‌های شاهدژ تا ارتفاع ۲۵۰۰ متری پوشیده از جنگل است و در تاج قله، دیواره جنوبی سنگی سفید و براق، در آفتاب پرنور کوهستان چون نگینی درخشان بر مخملی زمردین، دیدگان را به خود معطوف می‌دارد و کمی پایین‌تر از جنگل و در شیب دامنه‌های جنوبی آن، زمین‌های زراعی کشاورزان و چراگاه پرعلف و گله‌های دامداران به چشم می‌خورد و در هر گوشه‌ای از دامنه پرمهر آن، چشمه‌های زلال و خنک جاری است که یکی از سرچشمه‌های رود تجن محسوب می‌شود.

در بالای قله که زمینی صخره‌ای و سرسبز و نیمه‌هموار با پوشش علفی و در حدود یک هزار متر مربع است، نشانه‌هایی از دژ و اماکن مسکونی باستانی به چشم می‌خورد که امروزه جز تکه‌های خشت و سنگ‌چین خرابه‌هایش، چیزی از آن باقی نمانده‌است.

دامنه‌های شرقی، شمالی و غربی شاهدژ که مشرف بر روستاهای عالی‌کلا، لنگر و جمال‌الدین‌کلا است، دارای پوشش گیاهی جنگل و علفزار با شیب تند بوده و در قسمتی از دامنه شمالی، با انباشت برف و یخ در چاله‌ای عظیم که در طول سال همچنان برودت خود را حفظ می‌کند یخچالی طبیعی به‌وجود آمده‌است.

خاستگاه نامگذاری

اهالی منطقه بالاده که حدود یک هزار سال در این جا سکونت دارند بر این عقیده‌اند که بر بلندای شاهدژ، پادشاهانی زندگی می‌کردند و بر همین اساس نام قله به «شاهدژ» معروف شده‌است و باز باور بر این دارند که در روزگاران باستان، پادشاه اساطیری ایران کیکاووس در اینجا زندگی می‌کرد.

 دژ واقع در دامنه‌ی قله

اسماعیل مهجوری نویسنده‌ی «تاریخ مازندران» در پوشینه‌ی دوم این کتاب درباره‌ی دژ واقع در شاهدژ چنین می‌نویسد :

این دژ بلند و سهمگین، تنها یک راه دارد و آن هم سخت و دشوار است. بر بالای گردنه‌ آن، نزدیک به محوطه داخلی، دیواری است که بیرون آن با سنگ و درونش با آجر ساخته شده است. در بالای گردنه نشانی از دروازه دژ دیده می‌شود. قسمت داخلی کوه که اکنون چراگاه گوسفندان است، روزی پناهگاه و لشکرگاه اسپهبدان باوندی بوده است. داخل دژ در یک گوشه، آخور سنگی دیده می‌شود و در سوی دیگر تونلی است دراز که دژ را به محلی اتصال می‌دهد. قسمت دیگر کوه چاهی است به عمق تقریبی ۵۰ متر، داخل این چاه طاقی بزرگ است که از آنجا، اطراف بیرون به خوبی دیده می‌شود.

خط ارتفاع طاق بر پایه کوه عمود است و در میان دره، راهی است به لنگر و بالاده. احداث این طاق نشان می‌دهد که این محوطه در روزگار اسپهبدان، جای دیده‌بانان بوده و مسلما محیطی که امروزه به شکل چاه درآمده است، در آن سالها پلکانی داشته که از دژ به دیدگاه رفت و آمد می‌شده است.

در محوطه داخلی دژ،آثار گودال‌ها و حوض‌های طبیعی و مصنوعی دیده می‌شود، افزون بر این از دیواره بیرونی این کوه تا دره و دیواره کوه مقابل، لوله‌های ساروجی(سمنتی) یا فلزی کشف شده است و می‌رساند که در آن سالها،آب چشمه باریک ایلال و یا کوهی دیگر با این لوله‌های مصنوعی به شاهدژ می‌رفته است. با این توضیح دور نبست که زنان حرمسرای محمد خوارزمشاه به این دژ آمده باشند که هم به کوه قارن و دهستان و هم به آبسکون و تمیشه نزدیک است وهم به شاهراه قدیم عراق و خراسان اتصال دارد.

غارها

غار «کالُم‌مال» از دیگر غارهای شاهدژ است که در ۲۰۰ متری شیب دامنه شرقی قله در میان تخته‌سنگ‌های بزرگ به صورت چاهی عمیق درآمده‌است.

ورودی غار به صورت دهانه چاهی به قطر ۶۰ تا ۷۰ سانتیمتر در سطح زمین و در میان تخته سنگ‌ها قرار دارد که یک انسان به سختی وارد آن می‌شود. از ورودی غار تا کف آن در حدود ۳ متر ارتفاع داشته و کف آن در حدود ۱۲ تا ۱۵ متر مربع است. سقف مرتفع غار پوشیده از بلورهای آهکی (استلاگتیت) بوده و کف آن از خاک و سنگ‌های آهکی می‌باشد. در داخل غار فضای بزرگی به سوی شمال شرقی و شیبی تند به سوی پایین قرار دارد که به علت تاریکی مطلق و لغزنده بودن، بدون وسایل مجهز غارنوردی امکان ادامه مسیر وجود ندارد.

منابع

برای نمونه یکی از مکان‌هایی که مرتفع‌تر از قله‌ی شاهدژ است «کوه چهارنو» در ضلع جنوبی شاهدژ است که مرز استان سمنان و مازندران می‌باشد و ۲۸۸۳ متر ارتفاع دارد.

  • فرهنگ اساطیر، دکتر محمد جواد یاحقی، انتشارات سروش، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵، ص ۳۴۴
  • همان، صص ۲۶۳ و ۲۶۴
  • چِکِل = در زبان تبری تخته سنگ‌های بسیار بزرگ و یا دیواره‌های سنگی کوه را می‌گویند.
  • شعر از نوار چکل سروده استاد محمد علی کاظمی شاعر خوش ذوق مازندرانی که در بهار سال ۱۳۵۴ آن را به صورت دستی ضبط کرده، گرفته شده‌است.

 

موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی ، مطالب فرهنگی و اجتماعی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ساعت ۱۰:۵۸ قبل از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

تابستان امسال يادواره شهداي پنج روستاي واوسر ؛ بالاده ؛ پايين ده ؛ قلعه و تيله بن

با ذوق و شوق و صفايي خاص در روستاي مير افضل( كه تكه اي از روستاي واوسر قديم است)

برگزار شد.كارهاي هنري اش را دوست خوبم حجت الله اسحاقي انجام داد و شمّه اي از آن

را برادر نازم محمد رضا مسلمي در پنجره زيباي " واوسر سلام" منتشر كرد و من هم

با اجازه هر دو عزيز به خاطر وظيفه اي كه احساس مي كنم؛ منتشر مي نمايم.

 

آپلود عکس و فایل نودهشتیا

موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی ، مطالب فرهنگی و اجتماعی

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ساعت ۱۰:۵۷ قبل از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

 

 

 

 

 

 

 

 

ديروز صبح برادرم ؛ وحيد؛ زنگ زد و گفت:واحد شمارش نامه چيه؟ نمي دانستم و حكايت آن شعر شدم كه تا

بدانجا رسيد دانش من / كه بدانم همي كه نادانم.

با خود فكر كردم موضوع خوبي است و براي دوستان در وب مي گذارم تا با هم مرور كنيم:

باب واحد شمارش خانه و مغازه


بار واحد شمارش کالاي بسته بندي شده


برگ واحد شمارش کاغذ بدون جلد

بند واحد شمارش دسته‌ي کاغذ


تخته واحد شمارش قالي – پتو – فرش


واحد شمارش پارچه توپ


تير واحد شمارش فشنگ


ثوب واحد شمارش لباس دوخته


جام واحد شمارش شيشه و آينه


کفش جوراب ، دستکش جفت واحد شمارش


جلد واحد شمارش کتاب


مداد قرقره ، دکمه و جين واحد شمارش


حب واحد شمارش قرص ، قند ، آب نبات


حلقه واحد شمارش فيلم ، لاستيک ، چاه


مداد گردو و دانه واحد شمارش


دست واحد شمارش مبل ، ظروف


شمارش راديو ، تلويزيون ، دوربين دستگاه واحد


دسته واحد شمارش گل و گياه


دوجين واحد شمارش بسته هاي ۱۲ تايي


دهنه واحد شمارش مغازه


رأس واحد شمارش حيوانات اهلي


رشته واحد شمارش قنات ، گردن بند


سر واحد شمارش گاو ، گوسفند ، گله


سکه واحد شمارش انواع پول فلزي


شعله واحد شمارش لامپ ، شمع


شيشه واحد شمارش ظروف مايعات


طاقه واحد شمارش پارچه


طغري واحد شمارش نامه ، پاکت


عراده واحد شمارش توپ ، تانک


فال واحد شمارش چند عدد گردو


واحد شمارش وسيله‌ي نقليه‌ي هوايي ، دريايي فروند


فقره واحد شمارش چک ، سفته ، اسناد


قبضه واحد شمارش چاقو ، تفنگ ، مسلسل


قراسه واحد شمارش لوازم التحرير ، بند کفش

 

موضوعات مرتبط: مطالب فرهنگی و اجتماعی

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ساعت ۹:۳۱ قبل از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

 

در آسمان چشمم ديگر ستاره اي نسيت

فصل خزان كه آمد ؛ باغ بهاره اي نيست

رفتي و بي تو بايد عادت كنم به دردم

در كوچه هاي بن بست بخت دوباره اي نيست

فالي گرفتم و گفت:كشتي شكسته ها را

دريا چو شد تلاطم ؛ از مرگ چاره اي نيست

پيشاني ام كبود و سجاده ام حجازي

در شهر قلبم امّا بانگ مناره اي نيست

گفتي شفاست حرفم ؛ اي بوعلي ؛ ولي من

ديدم در آن ز قانون حتي اشاره اي نيست

قرني كه دود و اتش آيينه ي قرون است

الْف و الِف مجوييد زيرا هزاره اي نيست

جايي كه قيمت نان با جان برابري كرد

مرگ است و عمرها را ديگر كناره اي نيست

از من غزل مخواهيد با رنگ و بوي حافظ

وقتي فضا سياسيست ؛ معشوق كاره اي نيست

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۱ساعت ۱۴:۴۴ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

 

در خبرها مطلبي ديدم كه كثيف قشنگ بهتريت تعبير آن بود!!!!

اين شما و خبرها و عكس هاي پيرمرد حمام گريز!!!

پیرمردی 80ساله در روستای دژگاه از توابع شهرستان فراشبند در استان فارس زندگی می کند که حدودا 60 سال است حمام نرفته است.

مردي كه در دهستان دژگاه در بخش دهرم شهرستان فراشبند روزگار مي گذراند و به حاج عمو معروف است از حمام گريزان است و معتقد است تمیزی باعث بیماری اش می شود. عمو حاجي چهره اي همانند انسان هاي غارنشين دارد كه حتي مردم عادي سن او را نزديك به يك قرن مي دانند.

او از خوردن هر نوع خوراكي تازه و نوشيدن آب بهداشتي پرهيز مي كند و غذای خود را با نیم پز کردن مردار حیوانات فراهم می کند.

این پیر مرد يك پيپ هم دارد كه از يك زانوي سه اينچي آب تشكيل شده و او سرگين (فضولات) حيوانات را در آن مي ريزد و آتش مي زند و به آن پك مي زند و با هر مرتبه پك، دود پر حجمي از دهانش خارج مي شود. او همچنین با سوزاندن موها خود را آرایش می کند.

محل زندگي اين مرد رويگردان از بهداشت و مردم، محل تجمع سگ، گاو و چهارپايان محل است. عکس های محمدبابائی عکاس ایرنا از زندگی عجیب این پیرمرد را در زیر می بینید.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ساعت ۱۶:۲۸ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

 

وقتي شنيدم شاعران معاصر ايران يعني آقايان علي رضا قزوه ؛ ساعد باقري و سهيل محمودي

 و خانم فاطمه راكعي هم سخنان نا خوبي گفتند؛ با دل پاره پاره؛ چهار پاره اي گفتم كه

 نمي خواهم تقديمشان كنم.مي خواهم به آنان ياد آوري كنم كه:

 اي شاعران اي شاعران اي از براي لقمه نان......!!!

براي جدال شعرا

شنيدم شاعران بيشه ي نور        اسير ظلمت احساس گشتند

به جاي همنوايي با خداوند          اديب مكتب خنّاس گشتند

***

وضو از چشمه زمزم گرفتند       طواف امّا به گرد خويش كردند

به مروه بي صفايي پيشه كردند        دل اهل ادب را ريش كردند

***

به فتراك سخن در وادي حرف           كَهَر هاي جهالت زين نمودند

به هم تا ناي آنان را نوا بود            بدي ها گفته و توهين نمودند

***

يكي گويا به قصد «غزوه» مي رفت    كه خورجينش پر از طعن زبان بود

به ظاهر مهرباني كرده عمري               ولي عمري عجب نا مهربان بود

***

يكي بر« ساعدش» خال مروّت             زبان امّا پر از خالي ز مرديست

غزل هايش هميشه سبز امّا                سخن هايش گلستاني ز زرديست

***

«سهيل» آسمان آبي شعر                پس ابري نهان شد تيره تيره

يكي گويد به آن والا قلندر                 چرا تو؟! اي براي ما ذخيره

***

چرا بانوي گل هاي محبت             دمي از خار ها هم تيزتر شد؟!

شكايت از خزان كرد و پس از آن        ز صد پاييز هم پاييزتر شد؟!

***

چه سرسامي مگر مفتونشان كرد            لطافت هاي خود بر باد دادند؟!

دريغا اسوه هاي مهرباني                 عجب درسي به ماها ياد دادند!!!

حمزه خليلي واوسري

 

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۸ساعت ۱۵:۸ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

پایگاه نشنال جئوگرافی كه هر ساله بهترين و برترين عكس هاي دنيا

 از طبيعت و فرهنگ اجتماعي مردم نقاط مختلف دنيا انتخاب مي كند ؛

اخيراً برخي از عكس ها را منتشر كرد كه ديدم بي مهري است

اگر براي دوستانم در وبلاگ نگذارم.اميدوارم كساني كه از طولاني بودن

بعضي از مطالبم مرا به حق "گوشمالي" مي دهند ؛

 خالا با ديدن عكس هاي طولاني!! خود را "چشم مالي" بدهند.

















































موضوعات مرتبط: مطالب فرهنگی و اجتماعی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۵ساعت ۱۲:۱۴ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

می گویند:  "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:

فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . .  چه محشری می شوند!

"اینشتین”در جواب نوشت:

ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.

واقعا هم که چه غوغایی می شود!

ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!

************************

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:

آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است

برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:

بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

************************

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:

«شما برای چی می نویسید استاد؟ »

برنارد شاو جواب داد:

«برای یک لقمه نان»

نویسنده جوان برآشفت که:

«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »

وبرنارد شاو گفت:

«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »

************************

یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.

یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه

اینجا منتظر باش تا من برگردم.

راننده میگه

نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.

چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.

راننده میگه:

گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!

************************


نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -

روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل  رو کرد و گفت:

من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.

چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):

من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش.

************************

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…

که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…

بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه

من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…

چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه

ولی من این کار رو می کنم!


 

موضوعات مرتبط: طنز ، مطالب فرهنگی و اجتماعی

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ساعت ۱۱:۳۶ قبل از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|

در خبرها بود :" خانم مهین امیرجاهد، همسر دکتر محمد معین (نویسنده فرهنگ معین)، درگذشت."

 

 

 

به دو دليل محكم اين زن در زندگي من نقش داشت:

۱- پشت هر مرد موفقي يك زن موفق است.موفقيت دكتر محمد معين

در كنار همه آثار ؛ فرهنگ لغت است كه او را جاودان كرده است.

حداقل روزي يك بار به اين كتاب نيازمند مي شوم.پس بر من - و شايد بر خيلي

 از ايراني ها و فارسي زبان ها-  حق است كه مرگ بانو امير جاهد را مرگ

مادر ادبيات-لااقل فرهنگ زبان فارسي- بدانيم .

۲- دامن مادر گهواره پرورش فرزندان است.دو سال و ۸ واحد درسي را با

 

 خانم دكتر مهدخت معين؛ دختر خانم مهين امير جاهد؛

گذراندم و باز مديون اين خانم عزيز هستم.

روح اين زن و شوي با فرهنگ در بهشت برين همنشين با همه خوبان جهان باد.

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۹ساعت ۱۵:۲۸ بعد از ظهر توسط حمزه (امیر)خلیلی واوسری|



      قالب ساز آنلاین